مؤلف مجهول

35

تاريخ سيستان

يامين [ 1 ] بود از سوى مادر ، چون بنى اسرائيل يحيى را و زكريا عليهما السّلم را بكشت ، بخت النصر را آنجا فرستاد ، تا خون ايشان باز آورد ، و ايزد تعالى بخت النصر را و مردان سيستان را به مردى اندر كلام خويش ياد كرد و گفت جلّ قوله تعالى عبادا لنا اولى بأس شديد ، چون اين آيت بيامد سادات و بزرگان عرب از مهاجر و انصار عجب كردند كه چگونه مردان بودند تا ايزد تعالى ايشان را بستود ، پيغامبر ( صلعم ) گفت انّ امّتى ستغلب عليها ، فخر كرد بسيستان و بروزگار اسلام ايشان ، و بزرگترين فخرى شهر سيستان را كلام خدايست و قول رسول صلَّى الله عليه و آله . اكنون ياد كنيم سبب آتش كركوى [ 2 ] بو المؤيد اندر كتاب گرشاسب گويد كه چون كيخسرو به آذربادگان رفت و رستم دستان با وى ، و آن تاريكى و پتيارهء [ 3 ] ديوان بفرّ ايزد تعالى بديد كه آذر گشسب [ 4 ]

--> [ 1 ] كذا و الصحيح ( بن يامين ) . . [ 2 ] كركوى و كركويه نام محلى بوده است در سه فرسنگى شهر زرنگ به راه هرات - و نام يكى از دروازه هاى همان شهر هم بوده كه از آن بسوى كركوى ميرفتند ( اصطخرى ) . [ 3 ] پتياره در اصل لغت پهلوى پتيارك است بمعنى بلا و مصيبت و دواهى و اينجا درست بمورد آمده است . [ 4 ] آذر گشسب ، بمعنى آتش اسب فحل - آتشى بوده خاص سواران و جنگيان و محل آن بقولى شهر شيز يا گنزه نزديك درياچهء اروميه بوده و بقولى در حوالى گنجك ( گنجه ؟ ) و بنا بشاهنامه در اردبيل در دژ بهمن و بقول ابو دلف مسعر بن مهلهل در حوالى جز نق نزديك مراغه و بقول زاد سپرم در كنار درياچهء چيچست ( ارومى ) و بقول بندهشن در كوه اسنوند در آذربايجان و بتصريح ابن فقيه اين آتش بامر انو شروان از برزهء آذربايجان بشيز منتقل شد و در تاريخ قم ( نسخهء خطى آقاى خلخالى ) گويد ماه جشنسف از آذربايجان به فردجان كه يكى از ديههاى قم است نقل داده شد . . . املاى اصلى آن : . . .